از یک نقطه شروع میکنم ، امیدوارم به یک نقطه هم ختم شود ولی بر خلاف انتظار به یک دایره رسید
یک دایره نه، دو ، سه ، چهار و ...... دوایری که می چرخند در جهتهای مخالف هم واین یعنی گرداب !
نقطه ای که در نهایت به گرداب تبدیل شد ویا به عبارت بهتر در گرداب غرق شد و من .... کجای این
ماجرا هستم ؟ ماجرا این است که من همان نقطه هستم وگرداب هم دنیای شماست !
مقاومت بی فایده است همه نقاط در نهایت به گرداب می رسند و من هم .
من همان نقطه هستم ، همان تفاله چای ، وهمان سایه ....اگر حقیقتی وجود داشته باشد ،
این است که من سایه ام و بحث بر سر نقطه وگرداب یا وحدت در کثرت نیست که در ابتدا انفصال و
دوگانگی باشد وبعد اتصال ویگانگی .چون در عالم سایه ها از این بحث ها نداریم !
